شب زده و خاموش
این وبلاگو با تموم وجود برای همه و همه و بر اساس واقعیات نوشتم داستان ها همه واقعین
غم دوری از چشات منو اخر میکشه به خودم میگم میای بیخودی دلم خوشه بیخودی فکر میکنم یه روز از راه میرسی دوباره میبینمت توی اوج بیکسی بیخودی منتظرت لب جاده میشینم بیخودی هر ثانیه تورو از دور میبینم بیخودی دلم خوشه به دوباره دیدنت ساعتو کوک میکنم لحظه رسیدنت بیخودی حروم میشن لحظه هام به پای تو تو که دوسم نداری از خیال من برو غم دوری از چشات دلمو میلرزونه بی ستاره شدم و هیچکسی نمیدونه نظرات شما عزیزان:
|
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |