شب زده و خاموش
این وبلاگو با تموم وجود برای همه و همه و بر اساس واقعیات نوشتم داستان ها همه واقعین
سه شنبه 19 شهريور 1392برچسب:, :: 18:38 :: نويسنده : ملیسا
خدایا:وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی فهمیدم که معادله ی زندگی نه غصه خوردن برای نداشته هاس نه شاد بودن برای داشته هاست
هر بار کودکانه دست کسیو گرفتم گم شدم ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دستیست که بی بهانه رهایم کند
یاد سهراب بخیر ان سپهری که تا لحظه ی خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم ارزویم همه سرسبزی توست نظرات شما عزیزان:
|
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |